موقعیت در سایت : صفحه اصلی » رمان عاشقانه
 عنوان کتاب: رمان فصل بادبادک ها  حجم: ۲٫۲ مگابایت
 نویسنده: مهسا زهیری  فرمت: PDF
 مترجم | ویرایش: ناشناس  امتیاز:  
 تعداد صفحات: ۶۴۶ صفحه  مطالعه آنلاین: دارد

 

 

 

 

__________________________________________________________

هم اینک برای شما عزیزان کتاب رمان فصل بادبادک ها را برای دریافت رایگان آماده کرده ایم.

شیده تنها وارث خانواده ی بزرگ عمادزاده ست که قبلاً ازدواج نا موفقی داشته و برادر جوانش رو ۵ سال پیش، در یک حادثه مشکوک از دست داده. حالا به نظر می رسه افراد متفاوتی با نیت های مختلف قصد نزدیک شدن بهش رو دارن. داستان پیرامون راز مرگ شهرام و روابط پیچیده ی سه خانواده (شریک) ثروتمند هست. در نهایت تصمیم گیری شیده، زندگی اون رو در تقابل با شیوه ی زندگی مادرش قرار میگیره.

 این کتاب قابلیت مطالعه به صورت آنلاین را دارد


 

  keyvan
  بدون نظر
 عنوان کتاب: رمان طلوع از مغرب  حجم: ۲٫۵ مگابایت
 نویسنده: منا معیری  فرمت: PDF
 مترجم | ویرایش: ندارد  امتیاز:  
 تعداد صفحات: ۹۴۸ صفحه  مطالعه آنلاین: ندارد

 

 

 

 

__________________________________________________________

هم اینک کتاب رمان طلوع از مغرب توسط کتابخانه ثانیه برای شما مخاطبان عزیز آماده دانلود رایگان میباشد.این کتاب با موضوع رمان عاشقانه است.

یه جائی تو زندگیت مجبور به انتخابی … این انتخاب شاید بهترین نباشه … شاید کامل ترین نباشه … شاید به چشم هیچ کسی عاقلانه نیاد … شاید خودت سالها توش دست و پا بزنی و غرق بشی … این انتخاب می تونه طلوع کردن خورشید از مغرب باشه …

نگاه کلافه اش از ظرف های تلنبار شده ی روی کانتر بالا آمد و رسید روی لکه های تیره ی سینک و بوی متعفن زباله ها. می توانست ردیف مورچه هائی که از جعبه ی کاهی رنگ پیتزا بیرون می آمدند را هم ببیند. دستش را کشید دور لبش. چشم هایش را بست تا شاید کمی آرام شود. کمی آرام شود قبل از آن که دهانش را برای کشیدن فریادی بلند باز کند. امادگی داشت همان لحظه اینکار را انجام دهد.

برگرفته از کتاب سبز

 این کتاب قابلیت مطالعه به صورت آنلاین را دارد


 

  keyvan
  بدون نظر
 عنوان کتاب: رمان قرار انتقام  حجم: ۱٫۵ مگابایت
 نویسنده: صبا سادات جمالی  فرمت: PDF
 مترجم | ویرایش: ندارد  امتیاز:  
 تعداد صفحات: ۴۶۸ صفحه  مطالعه آنلاین: دارد

 

 

 

 

__________________________________________________________

یک دختر تنها
یک پسر زخم خورده
هر دو پلیس
همراه میشوند با هم در راهی که مسیرش مشخص نیست
و اما عشق
و عشق جای دارد در این
راه تاریک
عشق میان ۲ پلیس

داشتم یواشکی از ساختمون میومدم بیرون که یه نفر از پشت بازومو گرفت
-هی خانوم کجا با این عجله
به پشت بر گشتم زل زدم به اون – وای خاک به سرم تو که زنی په چرا صدات مردونست
– کی گفته من زنم
– خدا من بکشه از این دوجنسه هایی
– چرا داری مزخرف میگی
– پس حتما از این اوا خواهر هایی
– ببین دختره خفشو چقدر حرف میزنی بگو اینجا چیکار میکردی حالا چی میخوای
به پشت سرش اشاره کردمو گفتم: اونو میخوام

.برگرفته از کتاب سبز

 این کتاب قابلیت مطالعه به صورت آنلاین را دارد


 

  keyvan
  بدون نظر